محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
301
اكسير اعظم ( فارسى )
التهاب و قلت آن باشد . و اگر در علاج خنازير به استعمال آهن باشد بايد كه استعمال او در خنازير مجاور عروق كبيره و عروق شريفه و عصب به احتياط باشد زيرا كه مردى در شكافتن بعض خنازير خطا كرد و شبه عصب راجع را جراحت رسيد و آواز باطل گرديد و گاهى عصب را زخم نرسد ليكن برهنه شود و به سبب برد كثيف گردد و مزاج او بد شود پس فعل او باطل گردد تا آنكه مزاج او بتسخين عود كند و گاهى خطا كنند و جراحت بوداج رسد و بداوداج در اين آن است كه غائر باشد فلهذا چون از جانب سليم شكاف دهند واجب است كه آنچه از خنزير قريب او باشد بگيرند و باقى را به دواى حاد آن را باطل كنند و از جانب آفت تعرض ننمايند . [ مجوسى ] مجوسى گويد كه علاج خنازير به تنقيهء بدن از فضول بلغمى به ادويهء مسهل بلغم و سودا و به فصد و پرهيز از اغذيهء مولد اين دو خلط مثل اغذيه غليظ چون لحوم بقر و بزرگ بز و هريسه و پنير و بيضهء منعقد و مانند آن است و تقليل غذا و تلطيف او و رياضت قبل غذا و استحمام به آب شيرين . و اما ادويهء بايد كه در اول حدوث او ادويهء مفتحه استعمال نمايند و يا شكاف دهند و مادهء كه در آن باشد بيرون آرند و در آن هنگام به چيزى كه بخورد و پوسيده سازد علاج نمايند . و اما هرگاه بر آن زمانه دراز گردد بايد كه معالجه به اشياى ملينهء محلله نمايند مثل مرهم دياخيلون چه آن را در اين مرض و در سائر اورام صلبه فعل عجيب است . و به اين ضماد تضميد سازند صفت آن بگيرند آرد باقلا و آرد جو هر واحد ده درم بيخ سوسن آسمانجونى و بيخ خطمى و زفت رطب هر واحد پنج درم پيه مرغابى و موم سفيد هر واحد ده درم ادويهء كوفتنى را باريك بكوبند و به بول طفل غير بالغ لت كنند و گداختنى را بگدازند به زيت انفاق كهنه و ادويه بدان سرشته بر خنازير ضماد كنند و مرهم رسل و مرهم شنگرف آن را نافع است . صفت ضماد منضج خنازير آرد جو آرد ترمس مساوى باريك كوفته بيخته به بول كودك غير محتلم و زفت رطب به سرشند كه اين تحليل و نضج آن نمايد . و چون نضج يابد و بگشايد دواى حاد مثل فلدفيون بر آن استعمال نمايند و بعد از آن روغن گاو تا آنچه فلدفيون خورده باشد ساقط شود پس اگر چيزى از آن باقى ماند بر آن اعادهء فلدفيون يا ديكبرديك نمايند پس روغن گاو تا آنكه پاك گردد . و چون پاك و صاف شود لزوم مرهم زنگار بر آن كنند تا آنكه مندمل گردد . [ طبرى ] طبرى گويد كه علاج جميع انواع خنازير واحدست و زيادتى و كمى به حسب رداءت نوع واقع شود پس نگاه كنند به قوت مريض و سن و مزاج او اگر ضعيفالقوه حار مزاج باشد تعرض به استفراغ او نكنند مگر بماء الفواكه و اصلاح اغذيهء او نمايند و بر چوزهء مرغ زيرباج و بريان زيادتى نكنند و از طعام شب قطعا منع كنند و به اندك شراب جيد الجوهر اجازت دهند . و اگر قوت او اطاعت كند فصد باسليق از جانبى نمايند كه در آن خنازير باشد پس اگر خنازير در اعضاى سفلى باشد فصد هر دو صافن يك دفعه يا دو دفعه حسب قوت گشايند و از آنچه بر آن ضماد كنند براى تليين و تحليل آن ضمادات است كه به سوى عضو خون صحيح بيارد و تسخين موضع به اعتدال نمايد و تحليل كند مثل ضماد معروف به ضماد ابرش تا آنكه تليين او نمايد . صفت آن بگيرند زفت بيست درم خاكستر چوب انگور پنج درم زوفاى رطب ده درم سرگين گاو راعى خشك كهنه ده درم تخم حلبه سه درم آرد ترمس تلخ پنج درم صداى حديد دو درم همه را كوفته بيخته موم روغن از پيه ماكيان يا بط . و اگر مزاج مريض متحمل باشد از چربى شير و پيه پلنگ و پيه خرس و مانند آن از شحوم گرم بسازند بعده به اين موم روغن ادويهء مسحوقه انداخته مخلوط نمايند و بدان ضماد كنند اگر سرما باشد و اين ضماد براى خنازير و جميع اورام صلبه در غايت حسن تاثير است و آنچه بدان خنازير را ضماد نمايند مرهم دياخليون و مرهم معروف بحرانى است اما دياخليون لعابات و مرداسنگ و زيت است و گاهى در آن راتينج و مر مىافزايند و اما مرهم حرانى زفت و اسرنج و اقليمياى نضه و كاغذ سوخته و موم و روغن است و گاهى در آن بعد مرتب كردن تسقيه به آب گشنيز كرده مىشود . و از ضمادات خنازير اين است كه بگيرند گندم يك جزو انجير يك جزو و هر دو را در بول شتر راعى بجوشانند و هنگام پختن بورهء ارمنى در آن انداخته حل كنند تا مخلوط شود بر خنازير ضماد كنند و اين ضماد گاهى منفجر مىسازد . و اگر بر مقدار واجب زياده كرده شود و گاهى آن را تحليل كند بتمامه . و ايضاً آنچه بدان ضماد كنند اين است كه بگيرند سنگ پشت و آن را ذبح كنند پس خون و گوشت و پيه او گرفته با هم بكوبند بعده اندك شراب بر آن چكانيده ضماد نمايند و اين ضماد خنازير را منفجر نكند و بساست كه در اندك مدت آن را تحليل نمايد . و ايضاً از اضمدهء خنازير اين است كه بگيرند سرگين فيل و پشك بز و سرگين نرگاو و بسوزند و به زيت و سركه آميخته طلا كنند كه انفجار و تحليل او نمايد . و بعض متأخرين ذكر كردهاند كه چون سنگ مقناطيس را به سركه و آب سداب سوده طلا نمايند خنازير را منفجر و تحليل سازد . و ايضاً براى خنزير عظيم خاكستر كيلدار و با فلفل و آرد ترمس و خربق سياه سوده طلا كنند پس تقرح آن و قلع آن نمايد حتى كه اثرى از آن باقى نماند البته و در خربق تنها اين قوت است و گاهى معالجهء خنازير به اين طور مىكنند كه اسرب را به آب گشنيز محكوك ساخته بر آن طلا مىنمايند و اثر نيك مىنمايد پس اگر تحليل او دشوار شود و اذيت او زياده گردد و به آهن و يا به ادويهء حاده